* در بیع جاریهی حامله نیز گفته شده است، جاریهی حامله مجهول نیست ؛ «زیرا مرجع در تشخیص حمل، اهل خبره و معرفت است».[۹۰۵]
گفتار چهارم : اشخاص و احوال شخصیه
۱ـ تشخیص نسب: تشخیص نسب به دو صورت ممکن است:
* تشخیص نسب با بهره گرفتن از امارات توسط اهل خبره: اگر طفل در اقل مدّت حمل، مرده یا ناقصالخلقه به دنیا بیاید، چنانچه اهل خبره به امکان تولدش بدین صورت حکم کنند، الحاق طفل به مرد، ممکن خواهد بود.[۹۰۶]
* تشخیص نسب از روی قیافه توسط قائف (قیافه شناس): شیخ طوسی در جایی که برای اثبات نسب بیّنهای وجود ندارد، میفرماید: «چنانچه کسی که قایل به قیافه (نسبشناسی از روی قیافه) باشد، طفل را به مسلمان ملحق کند؛ پس طفل مسلمان است و اگر به کافر ملحق کند، تنها نسب او به کافر ملحق میشود و نه دین او».[۹۰۷] کسانی که برای قول قائف اعتباری قائلند باید در قائف صفاتی را شرط بدانند: «علم به قیافه، مورد اطمینان بودن، حریّت و ذکوریت».[۹۰۸]در فقه اعتباری برای قول قائف وجود ندارد.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))
۲ـ رجوع به کارشناس برای تشخیص یائسگی: هر چند برخی از فقهاء برای یائسگی سن تعیین کرده و ملاک قطعی دانستهاند، اما در صورت شک، حکم به اجرای اصل عدم یائسگی میکنند. پزشکان متخصص نیز معتقدند امروزه زنان به ویژه زنان ایرانی در سنّ تعیینشده (۵۰ سال قمری) برای یائسگی، قاعده میشوند و دلیل آن عوامل متعدد زیستی، روانی، اجتماعی و حتی فرهنگی، نوع تغذیه و… است. بنابراین به نظر میرسد با توجه به نظر پزشکان متخصص (کارشناس) و همچنین مقتضیات روز و متناسب با شرایط فردی و اجتماعی و نیز شرایط خاص اقلیمی هر منطقه، حکم به یائسگی شود.[۹۰۹]
۳ـ تشخیص حمل: «اگر مطلّقه به طلاق بائن ادعای حامله بودن کند و به صحت ادعای او اطمینان حاصل شود و یا کشف حال وی با معاینه نزد اهل خبرهی ثقه (مورد اطمینان) ممکن باشد،ادعایش ثابت میشود».[۹۱۰]
۴-در تشخیص حیات یا مرگ: اگر حامل بمیرد و حیات ولدش مشکوک باشد، پس اولی است که صبر کنند تا این که به حیات یا موت یقین حاصل شود، و در آن به قول عارف و اهل خبره (پزشک) رجوع میشود.[۹۱۱]
تشخیص مرگ: تشخیص مرگ [۹۱۲] از آن رو دارای اهمیت است که با احراز آن، احکام میّت بر شخص جاری میشود. برای احراز مرگ باید به عرف خاص (پزشک) مراجعه کرد، زیرا در مواردی چون مرگ مغزی به دلیل تخصصی بودن از توان و صلاحیت عرف عام خارج است.
۵ـ تشخیص رضاع: در تحقق رضاع(شیر خوردن) که موجب حرمت میشود دو اثر(رویاندن گوشت و محکم کردن استخوان) باید حاصل شود و مرجع در تشخیص این دو اثر قول اهل خبره است،[۹۱۳]که باید در نزد ایشان به صورت محسوس، روشن باشد.[۹۱۴] «(البته) کلام اهل خبره در اینجا از جهت احساس ایشان ( اهل خبره) به یکی از حواس ظاهری نیست… بلکه از جهت اعمال رأی و نظر ایشان است، اگر چه رأی از ناحیهی احساس حاصل شده است».[۹۱۵] به همین جهت برخی از فقهاء تعدد و عدالت را شرط ندانسته و بین قول اهل خبره و شهادت تفاوت قائل شده و حتی قول واحد و فاسق بلکه کافر را به جهت بنای عقلاء در رجوع به اهل خبره و عدم منع شارع از بنای عقلاء، حجت میدانند.[۹۱۶]
شیخ انصاری نیز میفرماید: «شهادت عدلین (در حصول این دو اثر) کم اتفاق میافتد».[۹۱۷] اما برخی از فقهاء معتقدند: «اقوی آنست که آنچه در شهادت از عدد و عدالت معتبر است، در اهل خبره نیز معتبر باشد…(و) واحد، گرچه عدل باشد که کلامش مفید ظن است، کفایت نمیکند؛ به علت این که دلیل بر اکتفاء به قول واحد نداریم».[۹۱۸]
همچنین در صورت فاصله افتادن میان شیرخوردنها، اگر علم حاصل شود یا اهل خبره بگویند اثر مذکور حاصل شده، رضاع محقق میشود.[۹۱۹]
۶ـ تشخیص امراض:
* تشخیص مرض موجب خیار عیب در نکاح: در تشخیص امراضی که موجب خیار عیب در نکاح میشود (به طور مثال جذام و برص) باید به اهل خبره مراجعه کرد.[۹۲۰] و گفته شده در ایشان «عدالت و عدد و ذکوریت»[۹۲۱] شرط است. محقق ثانی و شهید ثانی از جمله کسانی هستند که عدالت وتعدد در خبره را شرط میدانند.[۹۲۲] شیخ انصاری میفرماید: «ظاهر است از بعضی اعتبار تعدّد، برای اینکه (نظر اهل خبره) شهادت است و در اعتبار عدالت، نظر و محل تأمّل است».[۹۲۳]
* تشخیص مرض مخوّف[۹۲۴]و ممتد:[۹۲۵] در باب وصایا آمده است: بیمار در حال مرض مخوّف از وصیت و تبرّعات زائد بر ثلث، محجور و ممنوع میباشد، اما در مرض غیرمخوّف، وصیت به هر میزان صحیح است. فقهاء معتقدند چنانچه تشخیص مرض مخوّف از غیرمخوّف مشکل باشد، به اهل خبره و تجربه از اطباء مراجعه میشود.[۹۲۶]
«اهل خبره در اینجا پزشکان مسلمان عادل هستند».[۹۲۷] علت اشتراط اسلام و عدالت آنست که «… خدا اهل ذمه را به کذب و خیانت و تحریف وصف کرده است.(به همین جهت) در اینجا مثل شهادت، عدالت و عدد معتبر است».[۹۲۸]
همچنین در تشخیص مرض ممتد و غیرممتد، «مرجع در طول مدت و کوتاهی آن اهل خبره است».[۹۲۹]
البته در تشخیص برخی عیوب و بیماریها به جهت مخفی بودن و به لحاظ اینکه جز از طریق خود اشخاص قابل احراز نیست، نمیتوان به کارشناس و پزشک ارجاع داد و نظر پزشک از نظر فقهی پذیرفته نیست.[۹۳۰]
گفتار پنجم : دیگر موارد
۱- تشخیص ضرر:
* تشخیص ضرر داشتن استعمال آب برای وضو: «اگر علم یا ظن به ضرر داشته باشد تیمّم واجب است و اگر ظن نداشته باشد واجب است به قول عارف مسلمان(خبره) رجوع کند».[۹۳۱] و «قول ذمّی حتی اگر خبره هم باشد کافی نیست، اما عــارف فاسق به خاطر حصول ظن به ضرر کفایت میکند».[۹۳۲]
* تشخیص ضرر داشتن روزه: چنانچه مکلف مرضی داشته باشد که روزه موجب ضرر برای اوست، روزه بر او واجب نیست. برای تشخیص ضرر «یا خود مکلف علم دارد یا ظنّ، به جهت وجود امارهای، مانند قول طبیب عارف (خبره) و چنانچه با تحقق ضرر روزه بگیرد، باید قضا کند».[۹۳۳] حتی اگر برای مریض خوف ضرر نباشد، بر اساس حجیت قول طبیب از آن جهت که اهل خبره است، نباید روزه بگیرد.[۹۳۴] در طبیب شرایط شاهد شرط نیست و حتی «اگرشرایط قبول شهادت جمع نباشد، مانند اینکه طبیب غیرمسلمان باشد، ظن حاصل شده و از قولش خوف به ضرر ایجاد میشود».[۹۳۵]
* تشخیص مضر بودن ادامهی حاملگی (و جواز سقط جنین): اسلام در مواردی سقط جنین را اجازه داده است.[۹۳۶] احراز این موارد تنها توسط خبره (پزشک) ممکن میباشد. امام خمینی دراینباره میفرمایند: «اگرخوف خطر جانی هست با تشخیص دکتر مورد وثوق قبل از ولوج روح مانعی ندارد».[۹۳۷] اما برخی از فقهاء حتی با رجوع به خبره و تشخیص او مبنی بر وجود خطر برای سلامت و حیات مادر، سقط را جایز نمیدانند.[۹۳۸] بعد از ولوج روح حتی اگر به قول اهل خبره هم اطمینان حاصل شود، سقط جنین جایز نیست.[۹۳۹]
* تشخیص ضرر حاصل از وطی: مضر بودن وطی برای زن مریض، مسقط نفقه نیست. «اگر مرد تضرر به وطی را انکار کند به اهل خبره رجوع میشود».[۹۴۰]و ظاهراً فرقی بین خبرهی مرد و زن نیست، زیرا برخی گفتهاند: «به اهل خبره از نساء یا مردان باید رجوع کرد».[۹۴۱]
* تشخیص مضر بودن مأکولات: سموم و هرآنچه که برای بدن ضرر دارد، جزء محرمات است. «مرجع در تشخیص(سم و مضرّبودن)، اهل خبره و مثل ایشان است».[۹۴۲]
* درمان و معالجه با شیء مضرّ به تشخیص اهل خبره: فقهاء معتقدند: «مداوا و معالجه کردن به وسیلهی دارویی که احتمال خطر در آن میرود و گاهی هم منجر به خطر میشود، جایز است. و این در صورتی است که به حسب تجربه و تشخیص حاذقان و اهل خبره احتمال سوددهی آن بیشتر باشد و غالب مبتلایان به آن بیماری با این دارو و بهبودی حاصل کرده باشند».[۹۴۳] البته مشروط به اینکه اهل خبره «پزشکان حاذق و مورد اطمینان باشند».[۹۴۴]
* تشخیص ضرر(نقصان آب) حاصل از حفر چاه دیگر: در حفر چاه برای احیاء موات، «اگر حفر چاهی که نزدیک چاه دیگری قرار دارد ، موجب نقصان آب چاه اولی شود،…اگر از جهت این باشد که چاه دوم، آب چاه اول را جذب میکند، از آن منع شده، اما اگر از جهت این باشد که چاه دوم عمیقتر است… ظاهر آن است که مانعی از آن نیست و مرجع در آن (تشخیص علت نقصان آب) اهل خبره است».[۹۴۵]
* تشخیص ضرر آبیاری: در آبیاری درختان و میوه ها، اگر آبیاری موجب ضرر به یکی از بایع و مشتری شود، مصلحت مشتری ترجیح داده میشود لکن از مقدار مورد نیاز نباید بیشتر باشد. حال «چنانچه بین مشتری و بایع(در ضرر و عدم ضرر یا مقدار آب مضرّ و تشخیص مصلحت) اختلاف به وجود آید، به اهل خبره رجوع میشود».[۹۴۶]
۲ـ تشخیص انتفای ضرر: «اگر درخت کسی ریشه یا شاخههایش در ملک دیگری فرو برود، دیگری آن را برمیگرداند. والا میتواند قطع کند. اما اگر بر باقی ماندن آن در زمین و هوا مصالحه کنند، چنانچه ظن اهل خبره این باشد که دیگر شاخه ها و ریشه ها بیشتر رشد نمیکنند… قطع جایز نیست».[۹۴۷]
۳ـ تشخیص مواضع وقف در قرآن: برای تشخیص مواضع وقف در قرآن (به حسب نظم در کلام) به قرّاء رجوع می شود. «به لحاظ این که در این امر اهل خبره هستند».[۹۴۸]در صورت اختلاف در قرائت نیز به معلمین قرائت مراجعه میشود.[۹۴۹]
۴ـ تشخیص رمیم شدن (پوسیده شدن جسد میت): یکی از شرایط نبش قبر آن است که جسد میت فاسد شود و چنانچه این امر مشکوک باشد به اهل خبره مراجعه میشود.[۹۵۰]
۵ـ تشخیص اعضاء اصلی و زائد خنثی(برای تعیین ارث): «اگر از قراین یا جستجو و فحص از کسی از اهل خبره که مورد اعتماد است، واضح شود که مشخصاً یکی از دو عضو او اصلی و دومی در خلقتش زائد است ، حکم او به آن ملحق میشود».[۹۵۱]
۶ـ اثبات شرایط و شناخت افضل و اعلم برای منصب قضاوت: یکی از راه های اثبات اجتهاد و اعلمیت، شهادت دو شاهد عادلی است که اهل خبره باشند، مثل شناخت اصل اهلیت. [۹۵۲]پس «اجتهاد (قاضی) از طریق علم… برای کسی که اهل خبره است، ثابت میشود».[۹۵۳]در کتاب القضاء نیزآمده است: «در تعیین اعلم برای منصب قضاوت، مثـل شنـاخت اصل اهلیـت و اجتهـاد، اگـر به شهادت اهل خبـره ممکن باشد، به ایشان رجوع میشود».[۹۵۴]
۷ـ در خصوص امّ ولد شدن: برای ام ولد شدن کنیزی که چیزی از او ساقط شده است، فقهاء گفتهاند: باید «چهار زن از اهل خبره شهادت بدهند چیزی که از او ساقط شده اصل خلقت آدمی را داشته ولو اینکه مضغه بوده باشد».[۹۵۵] شیخ طوسی نیز میفرماید: «اگر جسدی را وضع کند که در آن نشانه و علامت ظاهری(خلقت آدمی) را ندارد ولیکن قابلهها بگویند که نشانه های باطنی و پنهانی دارد، همچنان احکام (امّ ولد) به آن زن تعلق خواهد داشت. برای این که مرجع در (تشخیص) آن قابلههای دارای خبرویت و معرفتی هستند که به تحقیق، شهادت به ولد بودن آن دادهاند».[۹۵۶]
۸ـ رجوع به کارشناس تقسیم اموال شرکاء (قاسم): قاسم کارشناس تقسیم اموال است که یا از سوی امام منصوب میشود و یا با رضایت شرکاء.
۹-رجوع به مترجم: برای ترجمهی اظهارات اشخاصی که با اشاره سخن میگویند به مترجم مراجعه میشود.
گفتار ششم: فقه الجزاء
در فقه، حاکم( قاضی) برای تشخیص میزان جنایت وارده بر اعضاء، زوال منافع، جراحات و شکستگیها و امکان استیفاء قصاص به اهل خبره رجوع میکند. البته در حکم به دیه برای جراحتها و شکستگیهای اعضای بدن، حاکم باید ابتدا صبر کند تا جراحات و شکستگیها خوب شود، سپس به اهل خبره مراجعه کند.[۹۵۷] موارد رجوع به خبره به شرح ذیل میباشد:
۱ـ دیهی مو و ریشها: «در دیهی موی سر تشخیص این که موی مجنیعلیه میروید یا نه، با کارشناس و اهل خبره است».[۹۵۸] در دیهی ریشها نیز اگر به واسطهی جنایتی از بین برود و اهل خبره بگویند در هر حال میریزد، ارش متعین خواهد شد.[۹۵۹]
۲ـ جنایت بر دندان: در جنایتی که موجب افتادن دندان میشود «اگر دوباره درنیاید، از اهل خبره سؤال میشود. اگر ایشان قائل بودند که دوباره در آمدن آن تا فلان زمان طول میکشد، ناامید نمیشود و به همان مقدار انتظار میکشد… ».[۹۶۰] «چنانچه نصف دندان شیری را بشکند یا اگر از غیر موضع قصاص بشکند، قصاص نمیشود مگر اینکه اهل خبره حکم کنند که در صورت قصاص، از کنده شدن دندان در امان میماند».[۹۶۱]
« در جنایت بر دندان، چنانچه دندان سفید مجدّداً بروید، اما بعد سوراخ شده و سپس سیاه بروید، اگر اهل خبره بگویند که این سیاهی به خاطر بیماری و مرض نیست، پس بر قالع دیه است واگر بگویند که به علت بیماری و مرض میباشد، بر قالع حکومت است».[۹۶۲] همچنین «اگر به واسطهی جنایتی، دندان معیوب شود و اهل خبره بگویند در هر حال میافتد، ارش در همان زمان ثابت میشود».[۹۶۳]
۳ـ تشخیص از بین رفتن حس چشایی: در صورت وجود اختلاف میان مجنیعلیه و جانی در خصوص از بین رفتن حس چشایی «…اگر تشخیص حال (مجنیعلیه) با وسایل جدید ممکن باشد به دو کارشناس عادل مراجعه کنند…».[۹۶۴]
۴ـ تشخیص از دست دادن حس بویایی: در تشخیص از دست دادن حس بویایی «اگر کشف واقعیت در زمان ما به وسایل جدید ممکن باشد، به اهل خبره مراجعه میشود. البته باید احتیاطاً عدالت اهل خبره و تعدد آنان را در نظر گرفت، اگر دو نفر شاهد عادل ازاهل خبره شهادت دهند، طبق شهادت آن دو عمل میشود».[۹۶۵]
۵ـ تشخیص از بین رفتن حس شنوایی: اگراهل خبره دراینباره عقیده بر این داشتند که (مجنیعلیه صبر کند) مدتی صبر میکند، و چنانچه شنوایی باز نگردد، دیه را مطالبه خواهد کرد.[۹۶۶] در صورت انکار جانی نیز «ممکن است برای روشن شدن وضع به کارشناس متخصص گوش مراجعه کنند».[۹۶۷] «البته به شرطی که (اهل خبره) مورد وثوق آنان باشد و احتیاط در تعدد متخصص و عدالت آن دو است».[۹۶۸]
۶ـ تشخیص از بین رفتن نور چشم: در تشخیص از بین رفتن نور چشم به اهل خبره مراجعه میشود. فقهاء معتقدند که درجنایات عمدی به دو مرد عادل خبره و درجنایات خطائی و شبه عمد به یک مرد و دو زن خبره رجوع میشود.[۹۶۹] اهل خبره در اینکه آیا امیدی به بازگشت نور چشم هست یا خیر، اظهار نظر میکنند. صاحب جامعالمدارک میگوید: «گاهی قبول شهادت مستند به حدس و ظن حاصل از بعضی قراین، قابل تأمل است».[۹۷۰]
۷ـ تشخیص دست اصلی از زاید: «تشخیص این که کدامیک (دست) اصلی و کدام زاید میباشد با اهل عرف و یا با اهل خبره است و در دست زاید، حکومت (ارش) است».[۹۷۱]
۸ـ جنایت بر سینه ها و قطع شیر: «در جنایت بر سینههایی که قبلاً در آن شیر نبوده چنانچه وقت نزول شیر، شیر از آنها نیاید و نظر اهل خبره این باشد که این به واسطهی جنایت است، جانی باید حکومت (ارش) بپردازد».[۹۷۲]
۹ـ زوال عقل: « اگر اهل خبره حکم به زوال عقل حکم کنند، منتظر ظاهر شدن حال مجنیعلیه مانده، اگر زوال عقل استمرار داشته باشد، جانی باید دیه بپردازد …».[۹۷۳] برای معتبر بودن قول اهل خبره، امام خمینی میفرمایند: «بنا بر احتیاط، هم عدالت معتبر است و هم اینکه دو نفر باشند».[۹۷۴]
۱۰ـ ساییدگی کف دست: «اگر انگشتان قطع شدهی مجنیعلیه مداوا شده، (اما) کف دست وی ساییده شود و جانی ادعا کند این ساییدگی به واسطهی درمان بوده و مجنیعلیه مدعی ساییدگی به علت قطع (انگشتان) باشد، قول جانی با شهادت اهل خبره مقدّم میشود».[۹۷۵]